من وقتی حوصلم سر میره سعی می کنم از پنجره اتاقم طوری تف کنم که بیافته تو باغچه
. سعی می کنم که طوری تو دیوار مشت بزنم که جای چهار تا انگشتم بمونه
. اگه کسی تو ساختمونم نباشه، به جای پایین رفتن از پله نرده ها رو با دستم می گیرم و پایین می رم.![]()
من وقتی حوصلم سر می ره، یه چند تا دختر گیر می ارم و عاشقشون می شم.
از بین اون دختر ها اونایی رو که مطمئنم عمرا راه نمی دن، انتخاب می کنم و بهشون ابراز عشق می کنم.
بعدش یه مدتی از عشق اون دخترها دیوونه می شم، وقتی که طرف با شدت گفت برو دنبال کارت، میرم و تریپ عاشقای شکست خورده رو می گیرم. ![]()
من وقتی حوصلم سر می ره می شینم رو راههای مختلف خودکشی فکر می کنم
. بعدش می رم سراغ راه های کشتن افراد دیگه. تمام صحنه هاش رو تو ذهنم مجسم می کنم. معمولا تو این صحنه ها وکیلی رو هم که بعدا قراره مسولیت وکالت من رو بر عهده بگیره، تصور میکنم.(قابل توجه اقا یاشار) به نظرم سعی کنه که من رو دیوونه جلوه بده که دارم نزنن. البته اولش احتیاج است که من با استناد بر دوران کودکی و عقده های فرو خورده روانی(که هر شخصی یه چند هزارتایی می تونه جور کنه) قتل رو برای وکیلم(صفوی رو میگما )موجه جلوه بدم.
من وقتی حوصلم سر می ره، ساعت ها می شینم به یه لیوانی که روی میزه، خیره می شم که بتونم حرکتش بدم. اما نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم این کار رو بکنم
.
من وقتی حوصلم سر میره اونقدر می خورم که دیگه به سختی می تونم حرکت کنم. اونوقت یاد چاقیم می افتم و در کنارش یاد ریزش موهام
. میرم و تو اینه موهام رو نگاه می کنم که ببینم نسبت به قبل چقدر ریخته. البته ناراحت نمی شم که داره موهام میریزه. من دوست دارم زشت بشم. چون اونوقت دختر های بیشتری هستند که من می تونم بهشون ابراز عشق کنم و مطمئن باشم که عمرا به من با اون قیافم راه نمی دند.![]()
من وقتی حوصلم سر می ره از این که خدا مرده، به این میرسم که حیف شده که خدا مرده. بعد، از این که حیف شده که خدا مرده می رسم به این که حیفه که من بمیرم. بعدشم فکر کردن به راه های خودکشی را به زمانی بعد موکول می کنم. در این بین سعی می کنم مخ یکی رو به کار بگیرم که قبول کنه که خدا هست یا بودنش خوبه.![]()
من وقتی حوصلم سر می ره، یه پیک مشروب میخورم. بعدش بی حال می شم ، می رم و می افتم تو رختخواب تا خوابم ببره، اما اصلا خوابم نمی بره
، اونوقت به خدا گیر می دم که هوی قشنگ!! من که حتی نمی تونم بخوابم چی جوری تو زندگیم موفق بشم، بعدش یادم می افته بر طبق یه عادت قدیمی خدا رو کشتم، و بعدش بحث استدلال اینکه حیف شده خدا مرده می رسه و ....
من وقتی حوصلم سر می ره، می شینم و به این فکر می کنم که کاشکی می شد با این هیکلم برم تو مخم زندگی کنم، اخه ادمهای اون تو خیلی بهترند. همشون رو خودم طوری ساختم که من رو دوست دارند.
من وقتی حوصلم سر می ره، به عکس های روی دیوار اتاقم خیره می شم و به این فکر می کنم که کاشکی همه چی مثل اونها ساکن و بی تغییر بود. کاشکی حوصلم از حوصله سررفتگی سر نمی رفت، چون اونوفته که دیگه هیچ راهی برای فرار ندارم. برای مرتبه یک حوصله سر رفتگی هزاران تا راه دارم، اما برای مراتب بعدی هیچ چی...
من وقتی حوصلم سر می ره و دیگه هیچ کدوم از راه های بالا جواب نمی ده، می شینم و این چرت و پرت ها رو می نویسم، اما واقعیتش دیگه حوصله نوشتن هم ندارم
.

اینم پایان کار منه من اول می خواستم به همه بگم من چقدر به مرگ علاقه دارم
بگم که از مرگ نترسید وقتی به مرگ رسیدم فهمیدم که خدا مرده بعدش خواستم
به همه بگم که خدا مرده دیگه خدایی وجود نداره الانم دیگه کاری واسم نمونده فقط
اینو فهمیدم که هر چی می یاد سرم خودم سببشم خودم دیگه زمانه من به پایان
رسیده می خوام بکشم کنار فقط ناظر باشم اما از کرده های خودم پشیمون نیستم
چون بهم ثابت شد هیچکس رفیق نیست هیچکس عاشق نیست همه کلابردارن من از این همه دروغ گفتن از این همه دروغ شنیدن خسته شدم من شایانم نه عزرائیل
اما مطمئنم که شایان بودن از عزرائیل بودن بدتره حالا چی باید بگم دیگه هیچی فقط
باید به فکر پایان نامه زندگیم باشم که جلو همه روسفید شم واسم دو راه مونده
اول که بخوام پسر سر بزیری بشم که این داخل مرامه ما جا نداره
دوم اینکه بخوام به شایان درونیم تبدیل بشم که حتما به این تبدیل می شم
اگه فکر می کنید من دارم جفنگ می گم بیاین منو بیبینید تا بفهمید که کی هستم
من هر چی کاشتم باعث نابودیم شد
به قول داریوش شقایق درده من یکی دوتا نیست اخه درده من از بیگانه ها نیست
این مدت دنبال خدا می گشتم اما خدا رو پیدا نکردم شما هم دیگه دنبالش
نگردید به قول نویسنده بزرگ نیچه خدا خیلی وقته مرده دیگه خدایی وجود نداره .
دیگه نمی خوام از مرگ بنویسم چون مرگو حس کردم می خوام واسه خودم یه دنیا تازه بسازم
نوع زندگی ما باید بهتر از این باشه ما از قوم اریایی هستیم یکی از قومهای برتر خون کورش کبیر
داخل ما جریان داره ما باید خدا را بذاریم کنار تا داخل این تاریکی کامل یه روزنه نوری پیدا کنیم
تا شاید زندگی بهتر شه ترسو بذاریم کنار خرافاتو مذهبم بذاریم کنار چون دیگه خدایی وجود نداره
واقعا اینجا پایان دنیاست همه جا رو تاریکی گرفته نقطه عطف ماست ما باید از صفر شروع کنیم
تا شاید به حد نهایات برسیم حالا این نهایت چی هست نمی دونم شاید یه خدا تازه باشه اما فقط اینو
می دونم که ما تازه اول راه هستیم و تا پیدا کردن خدایی تازه خیلی مونده
وبلاگ بعده ۴
سال تخته شد
خوبین بچه ها
الان که دارم مینویسم۴صبحه یه احساس عجیبی دارم مثل مرده شدم
زندگیم طوری شده که روزی هزار بار ارزوی مرگ میکنم
دلم گرفته خونه تنهام نمی دونم چیکار کنم...الان تقریبا سرم گرمه مشروب خوردم وحشتناک!رفتم پایه پنجره نشسم داشتم به اسمون نیگا میکردم هوا بارونیه مه جالبی گرفته به ماه نگاه کردم یه احساس جالبی بهم دس داد...تو همون حاله مستی عکسه شاهین(دوستم الان فوت شده)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستمو دیدم تو اسمون داشت باهام حرف میزد اما نمیفهمیدم چی میگه.یه دفه بغزم گرفت میخواستم باهاش حرف بزنم اما می ترسیدم دهنمو باز کنم بغزم بشکنه هر طوری بود سعی کردم حرف بزنم اولین حرفی که زدم صدای سوزشی از گلوم اومد داغون شدم بغزم ترکیدزدم زیر گریه وضی داشتم الانم اومدم نشسم اینجا دارم مینویسم نمیدونم چی دارم میگم سرم دردمیکنه داغونممممممممممممممممممممم![]()
![]()
![]()
![]()
هفته ی پیش داشتم باماشین با یکی ازبچه ها میرفتم سمت پایین که یه دفه الیا رودیدم تا مغره استخونم سوت کشید آتیش اوفتاد به جونم ولی اون مثله همیشه بهم خندیدنمیدونم چرا هر وقت می بینمش بهم میخنده شاید به بدبختیام نمی دونم...یکم که رفتیم پایین تر دوستم گفت این دختره که بهت خندیدو میشناسیش جوابشو ندادم نمی خواستم از اون حالو هوا بیام بیرون.همین طوری تو فکر بودم که
گفت شایان بیا این کلیپو ببین واسه همین دخترس یه دفه موندم وای خدا جون چی دیدم ...دیدم عشقه من لخته لخت خوابیده زیره...![]()
![]()
![]()
![]()
گریم گرفت داد زدم نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم داغون بودم داغونترم شدم.زدم کنار کشون کشون رفتم تو کوچه تکیمو دادم به دیوار های های گریه کردم نیم ساعتی بود داشتم اونجا گریه میکردم یه دفه زد بسرم شاید اون نباشه یکی باشه شبیه اون سریع دویدم سمته دوستم بزور گوشیشو گرفتم ازش نیگا میکردمو گریه میکردم بلهههههه
خوده خودش بود الیای من وای خدا چی کشیدم![]()
![]()
داشتم خفه میشدم عقلم دیگه کار نمیکرد هرطوری بود خودمو به ماشین رسوندم دوستمم اومد نیشس ...تا خونه هرچی ازم پرسید چی شده جوابشو ندادم باهام حرف میزد اما من تو این دنیا نبودم!![]()
نفهمیدم چطوری خودمو به خونه ی دوستم رسوندم سره کوچه نگه داشتم بهش گفتم مهدی این کلیپو از کجا اوردی گفت بماند.گفتم مهدی میگی یا انقد میزنمت که گه بالا بیاری گفت نمیگم هرکاری دوس داری بکن دستمو شل کردم چنان زدم تو دهنش لبش ترکید خون زد بیرون فکر نمیکرد بزنمش خیلی عصبی بودم دسته خودم نبود هر کاریش کردم نگفت نمی دونسم چیکار کنم مثله دیونه ها کشون کشون بردمش تو خونه خوابوندمش رو زمین دستامو گذاشتم رو گلوش میخواستم خفش کنم که گفتش...دوباره زدم زیره گریه مهدی اومد بقلم کرد برد بالا رفتیم تو اتاقش برقو روشن نکرد گفت بشین الان میام همین طوری نشسته بودم داشتم گریه میکردم که مهدی با یه شیشه اومد...
شروع کردم خوردن اهنگه فریدون فروغی گذاشته بود همون که می گه(چرا وقتی که ادم تنها میشه غم و قصش قده یه دنیا میشه) مشروب میخوردمو فکر میکردم یه دفه احساس خفگی کردم بغزم شکس اروم رفتم سمته حیاط یکم هوا بخورم حالم بهترشه نشسم رو ایون سیگارو در اوردم شروع کردم کشیدن یه لحظه به خودم اومدم دیدم همشو کشیدم زیر پامو نیگا کردم ته سیگارارو دیدم یاده حرف شاهین اوفتادم که میگفت رفاقتو از سیگار یاد بگیر تا اخرش باهات میمونه با این که می دونه اخرش زیره پات له میشه دوباره بغز کردم تو حاله خودم بودم که در زدن وا کردم دیدم ۴تا از بچه هان باهاشون رفتم بالا .خودم رفتم تو اتاق تو تاریکی صدای خندشون میومد بهشون حسودی کردم مهدی اومد تو اتاق گفت شایان داداشی تو چته جنون داری دیونه ای![]()
![]()
!
گفتم برو حالم خرابه به پروپام نپیچ گفت تا نگی نمیرم ...گفتم اونی که فیلمشو بهم نشون دادی من عاشقشم یه دفعه موند تو چهرش ناراحتیو دیدم
گفت شایان یه چیزی میگم ناراحت نشو خوب سرم و تکون دادم به علامت اره گفت شایان اون دختره خرابه
!
یه دافه مثله اونایی که جنونو دارم بهش حمله کردم بچه ها اومدن جدامون کردن گفتم بی ناموس خودتی خواهرته من عاشقه اونم می فهمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
به حالت مسخره گفت اقا عاشقه ک... ش
دیگه جام اونجا نبود مثله روانیا زدم بیرون ساعت تقریبا ۱۱بود داشتم میرفتم سمت خونه ...چشام پره اشک بود بسختی جلومو میدیدم یه دفه دیدم یکی پرید وسط خیابون خورد به ماشین سرعتم زیاد بود نتونسم نگه دارم![]()
سرم محکم خورد به شیشه بیرونو نیگا کردم دیدم یه پیره مرده افتاده تکونم نمی خوره خیلی ترسیده بودم ![]()
![]()
...
نمیدونم الان کجاسو حالش چطوره فقط ازش می خوام منو حلال کنه![]()
![]()
...خدا جون منو ببخش(حالم از خودم بهم می خوره![]()
![]()
![]()
![]()
حرفه دله منو هیچ کی نمیفهمه حتی خدا
حالا دارم میفهمم چرا خدا بعده ۶سال ارزومو براورده نکرده
این اتفاقا همه روزه تولدم افتاد!!!![]()
![]()
![]()
...

سلام بچه ها خوبین امروز میخوام یکی از عکسامو براتون بزارم
البته منظورم از گذاشتن این عکس اینه که کسی که بهم نامردی کرده رو بهتون نشونش بدم
اون کثفافت زندگیمو سیاه کرد بدبختم کرد حالام که داره می ندازم زندون!!۱۵میلیونم باید دیه بدم!!!![]()
![]()
![]()
حالا که میبینه به ضررشه میزنه زیره همه چی.اون بابا یه لجنشم که می بینه قضیه اینطوریه میره به قاضی رشوه میده که همه چیو بندازه گردنه منه بدبخت!![]()
![]()
![]()
اخه خدا جون کجایی جلوی این بی عدالتیها رو بگیری
حاضرم زنده نباشم اما تو جا معه ای بزرگ شم که قانون گذارش به قانون عمل کنه![]()
نمیدونم باید چی بگم...![]()
می خوام فوش بدم به دارو دسته ی اخوندا دارم خفه می شم تو این همه کثافت
ریدم رو هرچی اخونده مخصوصن اون سردستشون
بهنام خودتو خانوادتو میسپرم دسه خدا !اگه خدایی باشه که مطمعنم هس خودش می دونه چطوری جوابتو بده
به قول عزیزم خدا جایه حق نشسته...![]()
![]()
![]()
هیچوقت نمی بخشمت بیچاره مامانم چقدر خون گریه کرد چه قد داد زد گفت : پسرم بیگناهه ![]()
![]()
اما کو گوشه شنوا هیچ کس گوش نمیداد که هیچ یه گه اضافه ام میخورد
چطوری می خوان جوابه این گه کاریاشونو بدن خدا داند
خدا جوون اگه اسلامت اینه من نمی خوام مسلمون باشم
می خوام اینو بدونم مگه اسمه کشوره مارو جمهوریه اسلامیه ایران نذاشتن
من میخوام بدونم اسلامش این وسط کجاس![]()
قاضیه مملکتمون که سر این قضیه کوچیک داره اشتباه می کنه دیگه اون بیچار ههایی به قتل محکوم شدنو می خواد چیکار کنه
خدا می دونه تا الان چند نفر و همین طوری بدبخت کردن!!!
تازگیا داشت تلویزیون افراده شرورو نشون می داد که رسید به اون پسری که قاضیه رو کشته بود ازش پرسیدن ناراحت نیستی از کاری که کردی پشیمون نشدی می دونین در جواب چی گفت:گفتش ۱سال حبس الکی بهم داده بود
اون موقع به جدو ابدش فوش دادم اما الان میفهمم چه اشتباهی کردم اون بیچاره حق داشت شاید الان که همین پیشامد واسه خودم رخ داده دارم دردشو می فهمم شاید هرکدوم از ما هم که بودیم همین کارو می کردیم!!!![]()
![]()
![]()
قاضیه مملکت که اینطوری حکم می کنه دیگه از رهبر چه انتظاری میره![]()
ریدم رو هرچی اخونده, خدا جون ملت و از دسته این ستمگرا بگیر!
که حاضر براش هر قيمتي بپردازه ...
مثلا با يه دختري دوسته....
اونو مي خواد.....
اما هر چي تلاش مي کنه بش نمي رسه ...
به جائي مي رسه که ميبينه ديگه کسي نمي تونه
کمکش بکنه جز خدا ..
مياد مومن ميشه .....
گدا ميشه ....
در خونه ي خدا با حال خاصي زار ميزنه ..
خلاصه يه عارف کاملي ميشه برا خودش و ديگه يه حال
و هواي خاصي داره ..
يه مدتي به همين منوال ميگذره .
ميبينه خبري نشد.....
به عشقش نرسيد ..
بازم زار ميزنه ...
خدا رو قسم مي ده که حاجتش رو برآورده کنه......
اما ميبينه که نه مثل اينکه خدا بي خيالش شده ..
انگار هر چي بيشتر داد مي زنه و گريه مي کنه خدا
کمتر جوابشو مي ده ...
مياد با خدا قهر مي کنه ...
لجبازي مي کنه ......
مي ره و يه مدتي پشت سرشم نگاه نميکنه ...
ديگه نمياد در خونه ي اوستا کريم ....
هنوزم با خدا قهره ....
ميشينه با خودش خاطراتشو مرور ميکنه ...
کجاها با هم رفتن.......
دعواها ....
قهرها.....
آشتي ها .....
يه دفعه مي بينه که انگار داره اوضاع رديف ميشه ...
خبراي خوب مي شنوه .....
اميدوار ميشه ...
ميبينه که داره جريان ازدواجش رديف ميشه ...
خوشحاله و سرمست ....
ديگه تو پوست خودش نمي گنجه .....
مي خواد از خوشحالي بال در بياره ....
با خودش مي گه :
ايول به خدا ....
با اينکه من باش قهر کردم بازم هوامو داشت و جريانمو
رديف کرد ..
يه دو روز ميگذره ...
يه دفعه يه خبر بد مي شنوه ..
دوباره همه چي به هم خورد ....
دوباره نشد ....
دوباره روز از نو روزي از نو ..
مي گه : اه به اين خدا ..
داشت کارم رديف مي شد ..
الکي گفتم خدا بود....
اونم به خودش گرفت و حالمونو گرفت ..
بابا ما اصلا نخوايم خدا رو ببينيم کيو بايد بينيم ...
نخوايم خدا بهمون کار داشته باشه چيکار بايد بکنيم ؟
خلاصه زياد ازين شر و ور ها ميگه ..
به خدا فحش مي ده و ......
اما صد افسوس .....
و هزار افسوس .......
و هزار هزار افسوس.....
اي کاش فقط يه دقيقه ميشست و فکر ميکرد ....
فقط يه دقيقه .....
که چرا خدا داره باهاش اينجوري ميکنه ....
وقتي ميگه خدايا، جوابي نميشنوه...
اما وقتي قهر ميکنه همه ي کاراش رديف ميشه ...
خب اگه اينجوريه همه برن با خدا قهر کنن و حاجت
بگيرن ديگه ..
درجوابش ميدوني چي بايد گفت ؟
فقط اينو ميشه گفت که :
هر که در اين بزم مقربتر است جام بلا بيشترش مي
دهند....
نمي دونم اما خدا مي گه :
من هرکس رو بيشتر دوست داشته باشم بيشتر مبتلاش
ميکنم ...
بيشتر درد بش مي دم تا بياد در خونمو من صداي
قشنگ يا الله يا الله اونو بشنوم...
بيشتر رنج بش مي دم تا بياد در خونمو من صداي
دلنشين ناله هاش رو بشنوم .....
حالا ممکنه بگي :
ما اگه نخوايم خدا ما رو دوست داشته باشه کيو بايد
ببينيم ...
من بت مي گم :
اگر با ديگرانش بود ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي ...
اينا شعر نيست ...
واقعيته .........
حقيقت عالمه ......
مگه نشنيدي حسين بن علي تو کربلا چي کشيد ..
مگه نشنيدي که حتي شش ماه ي اونو جلو چشماش
پرپر کردن ...
حسين اين همه بلا کشيد اما جز رضايت خدا چيزي
نخواست ...
وخدا مباهات کرد به حسين و تشکيلاتش ..
و خدا خصوصياتي به حسين داد که به احدي از امامان
نداد ..
حتي به جدش رسول الله ....
حتي به باباش علي .....
وحتي به مادرش فاطمه ...
خب اين خصوصيات به چه خاطر بود ؟
مي دوني به چه خاطر بود ؟
فقط به خاطر شدت سختيهاي حسين ....
خدا حسين رو آورد به اين دنيا تا يه درسي به ما بده ....
اون درسم اينه :
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ....
خدا يه حسين فدائي کرد به خاطر اين درس ...
پس تو هم بدون .....
اگه داري سختي مي کشي خدا دوستت داره ....
خدا داره نگات مي کنه ...
خدا داره بت افتخار مي کنه ....
و اگه دوستت نداشت مي گفت :
حاجت اين بنده رو بديد بره که از صداش بدم مياد ...
ديگه نمي خوام صداشو بشنوم ...
هر چه زودتر بش بديد بره ...
پس فکر نکن اگه خدا جوابتو نداد دوستت نداره ..
برعکس...
عاشقته که بت نمي ده ....
و اگر جوابتو داد فکر نکن که دوستت داره....
بيا يه جوري باشيم پيش خدا .....
اونوقته که هر چي بخوايم خدا بمون مي ده ...
مي دوني بايد چه جور بود ؟
من مي گم ....
تا حالا ديدي يه دونه مرده شور رو که داره شخص
متوفي رو مي شوره ؟
اگه نديدي برو حتما ببين ...
ما بايد مقابل خدا مثل اون مردهه باشيم تو دست اون
مرده شوره ...
تسليمه تسليم .....
بيا به خدا اعتماد کنيم و بذاريم هر کاري که دلش مي
خواد با ما بکنه ...
ضرر نمي کني ......
رفاقت با اون خيلي خوبه.....
و بدون اگه دردمندي و دلت پر از غصه ست ....
خدا با تمام وجودش عاشقته و مي خواد که صداتو
بشنوه ..
پس تو هم از ته دل صداش بزن .....
از ته دل عاشقش باش
يا حق
بارون می اومد........
دلم گرفته بود رفتم زیر بارون....
صورتمو گرفتم به طرف اسمون داد زدم گفتم خدایا مگه من چی کار کردم؟؟؟؟؟؟
خدایا به همین بارون قسمت میدم یا این چیز هارو تموم کن یا منو راحت کن........
زدم زیر گریه
صورتم خیس شد اما از بارون چشمام
یادم اومد یه روزی اینو بهم گفتی هر وقت بارون اومد بدون دارم پشت ابرا گریه میکنم
صدات زدم اما کسی جوابمو نداد زدم زیر گریه
بهم گفتی اگه وقتی بارون می آد ارزو کنی بر اورده میشه
منم از ته دل ارزو کردم که...
اومدم پایین صورتم خیس شده بود همه بهم گفتن چه بارونی می آد
اما هیچ کس نفهمید صورت من از بارون چشمام خیس شده
۲هفته ای میشه خونه ام اما حالم روبراه نبودش نتونستم بنویسم...
الانم که اومدم از تنهایی بود...اخخخخخخخخخخ...دلم بدجوری داره میسوزه!!!
تو این مدت خیلی ازیت شدم ۲بار عمل شدو تو۴۸ساعت...![]()
![]()
![]()
اونجا همش به عشقم فکر میکردم همش تو این فکر بودم اگه بمیرم میاد سره قبرم یا نه![]()
اونجا خیلی دلم واسش تنگ شده بودخدا میدونه چه حالی داشتم...
خدا جون اخه دردمو به کی بگم دیگه طاقتشو ندارم تا کی باید گریه کنم تا کی میخوای زجرم
بدی بریدم دیگه!!!![]()
![]()
![]()
منوبهنام چند وقت پیش با پویا زرین بخش درگیر شده بودیم که توی درگیری بهنام زد فکه پویا رو شکس اولش خودش قبول کرد تو دادسرا اما الان زده زیرش همه تقصیرا اوفتاده گردنه من
۱۵میلیون دیه اومده ۳۲ماه حبس اخه این انصافه ...چون بابای بهنام وکیل همه چی رو انداخته گردن من!پویام رفته شاهد اورده که من زدمش خودشم شکایت کرده ازم
در صورتی که من اصلادست بهش نزدم...بهنام نمی دونم بهت چی بگم دستمم به جایی بند نیست فقط واگزارت میکنم به خدا.![]()
![]()
![]()
مدتیه می خوام آپ کنم اما نمی دونم با چی؟
از کی بگم ؟ چه جوری بگم؟![]()
از خودم ؟آخه هر حرفی که گفتنی نیست!
از رفیقای نا مردی که فکر کردن در موردشون حالم رو بهم می زنه!![]()
![]()
![]()
آره می خوام همینو بگم ..آدمای دو رویی که با یه چهره ی مهربون میان تو راهت و درست وقتی اعتمادت رو جلب کردن؛ بزرگترین ضربه ی زندگیت رو بهت می زنن..آخ که دیوونه می شی وقتی این همه دروغ می بینی ...
خیلی باهم خوب بودیم رفاقتمون به آخرین حده خودش رسیده بود که نا مردی رو تموم کرد..نمی دونم چرا! اولش نمی خواستم به دل بگیرم،ولی بد جوری ریشمو سوزوند،هیچ جای برگشتی نذاشت،مثه اینکه با آتیش زدنم حال می کرد.. نمی دونم چرا! هیچ موقع جوابمو نداد،همیشه طفره رفت،فقط گفت :شایان من اشتباه کردم...آخه بی انصاف به چه قیمتی؟! این یه اشتباه کوچیک نبود که بشه به راحتی ازش گذشت! نمی گم نمی بخشمش فقط می سپارمش دست خدا،از خدا می خوام به صلاح خودش جوابشون رو بده،هم اون هم ..
آدم یه وقتایی می مونه!! به کی می شه اعتماد کرد؟ چطوری می شه میون این جونورا زندگی کرد؟
یکی بخواد بی شیله پیله زندگی کنه نمی زارنش!!! باید نامرد و بی صفت باشی اگه می خوای این میون بدون هیچ مشکلی زندگی کنی!!!
خوب آره هنوزم آدم خوبا زیادن ولی اینکه قسمت ما بشن یک در هزاره..اگه بخوای خوش بین باشی اونقده سرت به سنگ می خوره تا حالیت بشه دنیا چه جوریاست!!!
نظر شما چیه؟ حرفامو قبول دارین؟ یقین دارم همتون تجربه ی یه بار نا مردی رو دارین.. پس بی نظر نذارین اگه قادر به فکر کردنید
سلام خوبین بچه ها
یادتونه یه ماه قبل گفته بودم خودکشی کردم تازه داره اوارزش خودشو نشون می ده![]()
دیشب حالم بد شد رفتیم بیمارستان /خیلی شانس اوردم اگه یکم دیرتر میرسیدم شاید الان اینجا نبودم![]()
تا صبح اونجا نگهم داشتن صبح از اونجا با امبلانس رفتم سمت ساری برای عکس و ازمایشو...
کارام که انجام شد رفتیم تا جوابشو بگیریم
میدونین دکتر چی گفت![]()
![]()
![]()
گفت دریچه ی قلبم مشکل داره اکه عمل نکنم هر لحظه احتمال داره...![]()
![]()
![]()
وقتی اینارو شنیدم اختیارمو به کل از دست دادم تنها کاری که تونستم بکنم تکیمو دادم به دیوار میخوستم گریه کنم اما نمیتونستم
می خواستم دادبزنم خدا چرا بازم من اما فقط صدای بغز اومد![]()
![]()
دیگه دسته خودم نبودزدم زیره گریه بابام بقلم کرد گفت درست میشه ناراحت نباش
گفتم چی میخواد درست شه
اخه چرا من / من کم زجر کشیدم کم گریه کردم اهههههههههههههههههههههه
من با همین قلبم عاشق شدم اما بازم زخم خوردم اخه چقدر میخواد زجرم بده ![]()
خسته شدم دیگه بریدم
خدا منو ببر دیگه! نمیخوام اینجا بمونم خسته شدم دیگه نمیتونم می فهمیییییییییییییییییییییی
بچه ها من شاید دیگه نیام بی خودم برام دعا نکنین اگه دوسم دارین دعا کنین بمیرم من بدون عشقم زندگیو نمیخوام
من فردا دارم میرم تهران برای عمل حلالم کنین همگی![]()
![]()
![]()
یا علی
سلام بچه ها خوبین ...
من یه اهنگ خوندم گوش بدین نظرتونم راجع بهش بدین
فکر نمی کنم بدتون بیاد...![]()
منتظرما!![]()
راهنمای دانلود:اول روی لینک زیر کلیک کنین صفحه ای باز میشه بیاین پایین گوشه ی سمت
راست یجا نوشته download this file...کنارش یه عکس فلاپیه ابیم هست
روش کلیک کنین بدم saveرو بزنین همین!
حتما دانلود کنین ارزش یبار گوش کردنو داره
قربون همگی ![]()
![]()
![]()
یا علی
[download this file
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي خيلي دير بود

خدایا تو اون بالا داری چكار میكنی،یه دقیقه یه دقیقه بیا پایین
ببین اینجا چه خبره... ببین دنیامون وببین...میدونم مثل همیشه
هروقت غر میزنم وناشكری میكنم تو باز میبخشی وبهم فرصت
میدی بیام در خونت بگم ببخشید دیگه تكرار نمیشه...ولی بازم
تكرار میشه مثل همیشه...این دفعه دیگه نمیام معذرت خواهی
میخوام اونقدر فریاد بزنم كه خسته بشی گوشم وبگیری پرتم
كنی توجهنمت... خدایا هر چیزی وتحمل كردم ریختم تو خودم دم
نزدم خیلی چیزارو تحمل كردم اما دیگه نمیتونم زدی زیر قولت آره
زدی زیر قولت....مگه من نگفتم هر دردی خواستی بدی به من
بده مگه من نگفتم غم خواستی بدی به من بده مگه من نگفتم
هربلایی دلت خواست سرم بیار مگه نگفتم مرگ هم برام
شیرینه اما.....همه اینا رو گفتم ...گفتم بهت تحمل ندارم اون
چشاش پراشك باشه نگفتم؟!گفتم نمیخوام غم داشته باشه
نمیخوام پریشون ببینمش ...نگفتم؟!... خدایا زدی زیر قولت...خدایا
بیا پایین كارت دارم یه دقیقه بیا پایین، آخه من كه زورم به تو
نمیرسه ،هركاری دلت خواست با دلم كردی این آخری خارج از
تحملم بود دیدی كه از امتحانت سربلند بیرون نیومدم دیدی كه
مجبور شدم داد بزم من دیشب همش داد زدم شنیدی؟! اشكام
وكه از دوطرف می ریخت رو بالشم دیدی،...واسه اون بود واسه
اشكاش واسه لرزش شونه هاش آخه خدایا چی بگم بهت دلم
میخواد یه چی بهت بگم دلم میخواد داد بزنم بگم ظالممممممم
بگم بی رحمممممم اما میدونم كه نیستی میدونم كه نه ظالمی
نه بی رحم.....خدایا یه دقیقه بیا پایین كارت
دارمممممممممممممممم...................


خیلی دوست دارم بیبینمت ولی.........
دلم از این همه فاصله گرفته . از این همه اشک که به خاطر دوریم
از تو میریزم خسته نشدم ولی از
اینکه نباید به کسی بگم که چقدر دوستت دارم ناراحتم.
همیشه میگفتم این عشق چی میتونه باشه که من به خاطرش غرورم رو
زیر پا بزارم اما حالا دارم با چشمای خودم میبینم که زیر پای تو نشستم
انقدر به تو محتاج شدم که نفس هام اسم تو شده
تازه باید مواظب باشم که بلند هم اسمتو نگم .درسته گفتی من همیشه
به یادت هستم درسته گفتی که منو دوست داری ولی من یه خواهش
میکنم نه نگو. کمکم کن این فاصله ها رو زود تر از بین ببرم
ديروز می گفتی همين فردا
امروز می گويی همين فردا
فردا که آيد نيز خواهی گفت : همين فردا ...
ای مانده در ويرانه های فردا
امروز را درياب
اين آخرين فردا را ...
¶....¶۩..)¶ ¸.۞مرام ما تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته ۞´¶¸۩¨)¶.... ¶
نمی دانم از اول بی وفا بود یا که نازش را کشیدم بی وفا شد
در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست
عهد با هر که بستیم جانمان در دست اوست
به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد
.به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد
.به باد گفتم
عشق چيست؟ وزيد.به پروانه گفتم
عشق چيست؟ ناليد.به گل گفتم
عشق چيست؟ پرپر شد.و به انسان گفتم
عشق چيست؟اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست
!!!به خدا دوسش دارم ![]()

نمي دانم
نمي دانم..... چه بود
نمي دانم..... فرشته بود
نمي دانم.....عشق بود
نمي دانم..... چه بود
مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .
اين حق من نبود......
اين آشفتگي آخه مال من نبود.
آرزويم چیز دگر بود......
اما افسوس طالعم.نحس بود
و او شد يك خاطره......
گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم
وفریادم فقط سکوت غمم بود!


دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...
دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...
دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...
دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...
** دوستت دارم**
اول از همه خداوند رو شکر می کنم بایت همه نعمتهایی که در این بهار18ام زندگی به من داده که مهمترین آنها سلامتی است و آرزو می کنم که هر آنچه به خیر و صلاح من است در این سال پیش رو پیش آید. امیدوارم بتوانم بنده قابل قبولی باشم ، حالا اگر نمره ام ناپلئونی هم شد ، اشکالی نداره ، اما رفوزه نشم !
همچنین از تمام دوستانی که با پیامهای تبریکشون من رو شرمنده کردند ، سپاسگزارم. من سعی کردم در وبلاگ همه دوستانی که تبریگ گفته بودند نظر بدهم و تشکر کنم ، اما اگر کسی از قلم افتاده ، عذر خواهی می کنم.
ممنون از همگی دوستان
سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد
.......................
نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهی به ياد آور رفيقی را که مي دانی نخواهی رفت از يادش
امروزم گذشت ...
این شبا سرم خیلی شلوغ شرمنده که اپ نمیکنم اخه میرم تکیمون غلامی اقام ...![]()
نمی دونین چه حالی می ده ...![]()
![]()
امشب کل بچه ها جمع بودن خیلی دلم می خواس پیششون می شستم و خاطرات گذشته ها رو زنده می کردم اما نشد![]()
![]()
![]()
تا چشم بر میگردوندم کار میریخت رو سرم![]()
اینو بشور اونو بیار اونو ببر![]()
اخرم وقتی داشتن ماست و جمع می کردن همش ریخت رو فرش
منم مجبور شدم همشو با قاشق جمع کنم ![]()
![]()
وقتی کارم تموم شد رفتم بشینم پیش بچه ها که اونام بلند شدن و رفتن!
خیلی حالم گرفته
الانم امدم خونه دارم میمیرم از خستگی با اجازتون میرم بخوابم
شبه همتو ن خوش
یا علی

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد . جمعیت زیادی جمع شدند . قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود . پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مردجوان , در کمال افتخار , با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت . ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت :" اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست ."
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید . اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه های دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی از نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود . مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد .
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت :" تو حتما شوخی می کنی .. قلبت را با قلب من مقایسه کن . قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است ."
پیرمرد گفت :" درست است , قلب تو سالم به نظر می آید , اما من هرگز قلبم را با تو عوض نمی کنم . می دانی هر زخمی نشانه انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جداکرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن که بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند , گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند , چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام , اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند . اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه درد آورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام . امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟؟"
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیر مرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد . پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد . دیگر سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود . زیرا که عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود .